تبلیغات
تاریخ ایران زمین - سهراب سپهری3
تاریخ ایران زمین
باران باش و ببار نپرس کاسه های خالی ازان کیست؟ {کوروش بزرگ}

بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 10 خرداد 1389

درباره سهراب

سهراب پر از نور و عشق به زندگی است بر خلاف بعضی که می پندارند او غمگین و گوشه گیر بود اما اصلا این طور نبود باید بگویم او عاشق طبیعت درختان و حیوانات یک بار از من پرسید هیچ وقت به شاخه درختان نگاه کرده ای که چه موقع جوانه می زنند؟ گفتم:همیشه. از بچگی سهراب چیزی نمی دانم ولی از مادرم می شنیدم که خیلی شیطان بوده و اولین شعرش را در حدود ده سالگی گفته است .یک روز مریض می شود و به مدرسه نمی رود و اولین شعرش را می گوید که این طور شروع می شود : ازجمعه تا سه شنبه خفته نالان نکردم هیچ یادی از دبستان و ... او راجع به هر هنری مطالعه می کرد .بعد از مرگش یادداشتهای او را دیدم و تعجب کردم که چقدر راجع به موسیقی و رابطه ان با نقاشی مطالعه کرده .همیشه می گفت که دوست دارد تار بزند ولی هیچ وقت فرصتی پیش نیامد .موسیقی اصیل ایرانی را دوست داشت.ولی بیشتر موسیقی غربی گوش می کرد .موسیقی باروک را موقع کارش می شنید و موسیقی مدرن را هم گوش می کرد .اخرین موسیقی ای که برای او به بیمارستان برده بودم موسیقی اب (water music)اثر هندل بود که خیلی به آن علاقه داشت و من کاست آن را به دوست پزشکش به یادگار هدیه کردم که خیلی به سهراب علاقه داشت و در اخر پزشکش پرسید کدام شعر او را روی سنگ قبرش پیشنهاد میکنی ؟ من گفتم : به سراغ من اگر می ایید نرم و اهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من سهراب در برهه ای از زمان به هنر انتزاعی گرایش نشان می دهد و بخشی از اثارش را در زیر چتر این نوع نگرش به وجود می اورد لیکن به جرئت می توان گفت که او نیز چون پیکاسو هیچ گاههنرفیگوراتیو را رها نمی سازد و مطلقا به هنر انتزاعی روی نمی کند.بلکه برای مدتی چند در آن غور می کند و چه بسا به اندازه نیاز درونش از آن بهره می گیرد. در این جا شایسته است به نکته ای اشاره شود و آن این که هر چند او به هنر غیر شیئی بها می دهد اما بپس از چندی تهی بودن را در به کار گیری فضای تصویری اثارش فراموش نمی کند و از یاد نمی برد در عین حال همچنآن به ان فضای معنوی نیز وفادار می مآند. زیرا بی هیچ تردیدی هسته آندیشه های او را همآن تعالی می سازد که در هندوستآن و در ادامه سفرش به ژ اپن و از هنر خاور دور اموخته بود تعالیمی که تا ژرفای جآن او رسوخ کرده و وی را دلباخته آن فضای روحانی ساخته بود. بدین ترتیب می توان دریافت که هر چند او به طبیعت عشق می ورزد لیکن طبیعتی را در اثارش به نمایش می گذارد که زاییده شور و حال او و نشئتگرفته از اعماق وجود وی است. گویی طبیعت در وجود او به نوعی خلاقانه استحاله می یابد و قالبی نوین را از پنجره نگاهش ارائه می دهد. در واقع باید گفت جوششی است امیخته با بینش عرفانی وی که در فضای نقاشیهایش نیز بارها دیده می شود. او نه تنها عطر بر تافته از خاور دور را بر پیشانی اثارش دارد بلکه با هنر و فرهنگ این اب و خاک نیز هماهنگ همرنگ و هم صدا می گردد. لذا هر چند اثار سهراب در دو قالب می یابیم لیکن این دو بر خلاف تفاوت ظاهریشان در نگاه وی رابطه ای بس تنگاتنگ با یکدیگر دارند رابطه ای که در ارتباط با دیگر اثارش نیز دیده می شود. همچنین شایان ذکر است که هر چند او را شاعر نوپرداز طبیعت لقب داده اند لیکن باید اذعان داشت که طبیعت چیزی جز نگاهینمادین در وجود او نیست. نظام الدین نوری نیز در کتاب دو شاعر نوپرداز طبیعت (نیما و سپهری)می نویسد :((در اثار شاعران ما وصف طبیعت را به حد وفور مشاهده می کنیم .بعضی از این اوصاف آن قدر جاندار و پر مایه و خیال انگیز است که از خود طبیعت زیبا تر در ذهن ما مجسم می شود. زیرا شاعر توانا می تواند زیبایهای طبیعت را ...چنان منظم سازد که از نظم شاعرانه جلوه های نو در خاطر شعر شناسان پدید اید و انچه را که خود طبیعتنمی تواند درباره زیباییهای خویش بگوید شاعر به باز گفتن آن بپردازد.)) روان شاد مرتضی ممیز نقاش و گرافیست معاصر در کتابی که به عنوان سهراب سپهری شاعر –نقاش به چاپ رسیده است درباره اثار سپهری می نویسد: 1335بود طرحهای سیاهی بود که با قلم مویی پهن بر زمینه سفید کاغذ طرح کرده بود. فرمهایی مانند خار یا بوته که با حرکتی چند بر زمینه سفید کاغذ نقش بسته بودند...بعد از این دوران بود که سپهری تا به امروز صمیمانه ترین نقاشیهای معاصر ایرانی را به وجود اورد... تابلوهای او ازمونهای مراحل نزدیک شدن او به طبیعت است.بعضی اوقات حتی می کوشد که نقش گل یا طرح نهال یا پنجره را کنار بگذارد.می کوشد و در واقع ازمایش می کند که شاید در یک شکل تجریدی ازادتر و بدون واسطه با طبیعت بیامیزد...بدین ترتیب در تابلو نه شاخه ای است و نه گلی اما او با تردستی پلی بین تصور و واقعیت زده است .در واقع وی واقعیت را شاعرانه بیان کرده است.[۱] اما چیزی که بیش از هر چیز دیگرمی توان درباره اثار سپهری گفت-چه شعر و علی اللخصوص نقاشی های او-قضیه سادگی انهاست به معنی بی تکلفی سادگی به معنی وارستگی سادگی مضامین پرهیز از موضوعات و حرفها و فرمها و مسائل بیهوده پیچیده که تماشاچی را بی جهت مرغوب کند .کارها ی سپهری از شفافیت خاصی مملو است که وقتی به آن نگاه می کنی همه چیز را در یک جا و به اسانی و سادگی می بینی. انقدر ساده که گاه به اشتباه فکر می کنیم که زحمتی برای ساختنش کشیده نشده است.در حالیکه کارهای او نمونه کاملی از کارهای سهل و ممتنع است مثل همه اثار هنرمندآن خبره و جا افتاده که ظاهر اثارشانساده و سهل است اما وقتی بخواهی حتی شبیه او کار کنی متوجه می شوی که اشتباه کرده ای و دست یافتن به این سادگی تجربهای فوق العاده می خواهد.[۲] تابلوهایش را نگاه کنید در آنها چهره سپهری را می بینید که از این تابلو به آن تابلو به شما چه چشمشان شما و به نگاه شما لبخند می زند لبخندی شیرین لبخندی غمگین لبخندی پر از حرفهای بی صدا لبخندی با رقیق ترین رنگها لبخندی که نمی توان راحت آن را نقاشی کرد باید خیلی کار کرد باید خیلی آن را نگاه کرد تا راز و رمزش را درک کرد.[۳] جستجوی اصلی سهراب سپهری با استفاده از دستاوردهای هنر غرب –چه در شعر چه در نقاشی- در شرق دور گذشت.از هنر معاصر غرب اموخت چطور ازاد و مستقل و خالی از پیشداوری کار کند و بدهکار اثرش بماند تا بدهکار اصول متحجر اکادمیک ماقبلش و اموخت که این دوالپای اکادمیسمحقیر پرور را –که چنین از تازگی می هراسد و پنجره ها را می بندد و مکاشفه و سیر و سلوک را وامی گذارد تا جهان ثابت و ایستا بماند و بپوسد- چگونه از شانه اش فرو افکند .از شرق دور اموخت چطور زبان خود را بیاموزد و بیازماید و مکالمه درون خود را اغاز کند و با معرفتی عمیق و حساسیتی عالی هر خار و خاشاک و برگ درخت و دیوار و جویباری را با حیرت و مکاشفه ا ی عارفانه کشف و تماشا کند .او برای این مکاشفه تمامی جانش را در میانه میدان گذاشت اما هر جا که صحبت ازخلوص و اصالت ایرانی کارش می شود و این که خالصا و مخلصا هنرمندی ایرانی است تردید می کنم چون این میزان را چندان نمی شناسم و دستگاه سنجشی را که خلوص سهراب سپهری را باز نماند سراغ ندارم .نه تنها در کار او این خلوص را نمی یابم که در کل هنر ایرانی.یادمان نرود که هنرمندان معتبر ایرانی ترکیب کنندگانی بزرگ بودند و مهارت نیروی غریبشان از نمونه هایی فراهم امده از دوردست اثاری عالی و دلپذیر بوجود می اورد :همانقدر از غرب که از شرق همانقدر از یونای و روم که از چین و هند اگر این نکته در یادمان باشد انوقت سپهری هنرمندی خالص ایرانی است. البته همانقدر که رضا عباسی یا مولوی و یا سازندگان تخت جمشید بوده اند. سر راست تر اینکه هنر ایرانی ما حصل آن تکاپوی عظیم و حساس و هوشیارانه ایست که مصالحش ا از همه جا فراهم اورده است.

چند کلمه درباره سهراب سپهری(آیدین آغداشلو)

سهراب سپهری به نسلی از هنرمندان ما تعلق دارد که در سالهای پس از1340 رشد کرد و حاصل داد .

یکی از مشخصه های این نسل این بود که دریافت کجا ایستاده است و در جهان پر تکاپوی معاصرش چه می گذرد و در برابر بحران هویت ملی اش چه راه حلی یا چه پاسخی دارد. این چرخ در گردش بی پروای خود می چرخید و دعوت می کرد و می فریفت و امکان می داد و خوراک می طلبید و صبر و قرار نداشت و چنان شتابان در حرکت بود که برای بسیاری مجال اندکی برای دریافت ماهیت و هدف و جهت ،یا عاقبت آن ،باقی می گذاشت . و هنرمند چه گیج مانده بود و درمانده . سهراب سپهری حاصل این سالها و این دوران است .دورانی که هر کسی به جایی رجوع می کرد و بدل هر سبک و الگوی هر هنرمندی را داشتیم . اما این طور هم نبود که سپهری در جستجوی نقطه رجوعی نباشد. جایی که پشتش را گرم کند ،معنایش را قوت بخشد و در ایام درماندگی و تردید به کارش بیاید . جستجوی اصلی سپهری با استفاده از دستاوردهای هنر غرب-چه در شعر ،چه در نقاشی – در شرق دور گذشت .از هنر معاصر غرب آموخت که چطور آزاد و مستقل و خالی از پیش داوری کار کند و بدهکار اثرش بماند تا بدهکار اصول متحجرآکادمیک ما قبلش ، از شرق دور آموخت چطور زبان خود را بیاموزد و بیازماید و مکالمه درون خود راآغاز کند. .یادمان نرود که هنرمندان معتبر ایرانی ترکیب کنندگانی بزرگ بودند و مهارت نیروی غریبشان، از نمونه هایی فراهم آمده از دوردست، آثاری عالی و دلپذیر بوجود می آورد . همان قدر از غرب که از شرق . همان قدر از یونای و روم که از چین و هند. اگر این نکته در یادمان باشد. آنوقت سپهری هنرمندی خالص ایرانی ما است . سپهری آرام ،دقیق،جزیی نگریست .منظره ها به تنه های درختان و تنه ها تا به پوست تکه تکه شان پیش رفتند و خلاصه شدند .این حرکت را ذر شعر سپهری هم می شود سراغ کرد که شاید مهم ترین خصیصه و امتیاز اوست و او را به صورت یکی از قابل توجه ترین هنرمندان نسلش در می آورد . به عنوان اشاره ای دور ،ویلیام بلیک انگلیسی هم همین طور بود و جهان ذهنی بلیک در هر دو حیطه شاعری و نقاشی یکسان حرکت کرد . او که از مهم ترین شعرای عصر خود بود نقاشی هایش را نیز در همان جهت تصویر ذهنیات اسطوره ای و مذهبی اش سوق داد و حاصل وحدتی کمال یافته شد که هر دو وجه هنرش را به تساوی در بر گرفت .سهراب سپهری هم به این وحدت –ثایه نه بدان شدت و کمال و عمق –اما با دقت و نرمش و لطف و ملایمتی کافی دست یافت. سپهری به شعر و هنر ژاپنی هم دلبسته است .حتی بیش از هنر چین .سفری هم به ژاپن کرد که در شکل گیری کارش تاثیر داشت . از شعر ژاپنی شاید سادگی و کفایت تصویر را گرفته باشد . یعنی اگر دوستدارش باشی چنین می بینی که گریزی است از پیچیدگی به سادگی .از هیاهو به خلوص. از کلیت به اجزاء.شعر سپهری مجموعه ای است از تصاویر پیاپی .پیامش سادگی و لطف را تحصین می کند .قالبش ((هایکوهای ))متصل اند .نگرش او از بیرون به درون حرکت می کند و ((من)) نرم خو و کناره جویی را عرضه می کند که نظیر هر راهب و عارف چله نشینی ،آبادی جهان را تسلیم و خود بنیانی و آرامش لحظه ها می جوید . این حرکت از کل به جزء و نگرشی که از بیرون آغاز و تا به بیرون ممتد می شود ،تنها به شعرهای سپهری اختصاص ندارد .در نقاشی هایش هم همین را می بینیم و هماهنگی شعر و نقاشی اش از همین جا شکل می گیرد .در نقاشی هایش که بیشتر با رنگ های رقیق ساخته می شود و به فن نقاشی چینی و ژاپنی وابسته است .آرام آرام در طول سالها از کل منظره به اجزاء آن می رسد و با حیرت و مهربانی ،بر این اجزاء مختصر تامل می کند و خیره می شود .منظره ها به ترکیب تنه درختان خلاصه می شود و نواخت موازی و عمودی و گاهی اریب تنه ها ،همین گریز از کل به جزء را مشخصأ تصویر می کند . [۴] سپهری نقاش نو پرداز (کریم امامی) سهراب سپهری که نخستین نمایشگاه نقاشی خود را در سال 1337 و آخرین نمایشگاه آثار خود را در اوایل زمستان (1351) امسال برپاکرد،چهل و چهار ساله است و متولد کاشان مثل اینکه شهر کاشان ذاتأ نقاش پرور است ؛ دو تن از نقاشان معروف دوره قاجار نیز اصلأ اهل کاشان بودند.صنیع الملک و کمال الملک غفاری. شهر کاشان در کناره کویر با همه گرمای تابستان آن صاحب یکی از اصیل ترین معماری هاست .مردمش قدر آب و سبزه و سایه خنک را خوب می فهمند و از برجستگی و فرو رفتگی در سطوح داخلی و خارجی خانه های خود هزارو یک نقش خیال انگیز می آفرینند . بهترین و خوش نقش ترین قالیهای ایران را نیز می بافند .از این رو تعجبی ندارد اگر میان مردم کاشان دوستداران و آفرینندگان نقش،یعنی نقاش مجاعت ،زیاد پیدا شود . افق باز و دور و تسلسل تپه های ملایم شنی ،خط درختهایی که کنار جوی آب رستداند.و طرح فرار پرندگانی که گاه بر شاخه های درخت نشسته اند ،گاه آب می نوشند و پر بال در آب می شویند و گاه دانه از زمین بر می چینند، ذهن سهراب سپهری را پر کرده است. پس وقتی که نقاش قلم موی آبرنگ یا کاردک رنگ روغن را به دست می گیرد و کار توسیه پرده ای را آغاز می کند .چه خود در تهران باشد چه در نیویورک چه حتی در کاشان ،پیداست که از چه مقوله ای نقاشی خواهد کرد. سپهری نقاش طبیعت است ،ولی فراموش نکنید که او یک نقاش نو پرداز است و تصور او از نقاشی با تصور هم شهری نامدارش کمال الملک،یعنی تقلید دقیق و عکس وار او از طبیعت عینی تفاوت دارد . سپهری به هنر و مکاتب فلسفی خاور دور توجه دارد و روش نقاشی او از این توجه متأثر است .طبیعت عینی بهتر است که در ذهن نقاش مایه بندد و عصاره آن بیرون تراور،گویی قطره های عطر است .به عبارت دیگر نقاش رو به سادگی می رود ،از جزئیات می کاهد ،ولی در عین حال طبیعت را کاملأ رها نمی کند،خطوطی که در نقاشی می بینیم هر کدام به نحوی به شیئی در طبیعت مربوط می شوند. یا خطالرأس مواج تپه ای هستند ،یا خط مایل تند درختی کج ،یا خط افقی بالای دیواری کهند. در دورهای که سپهری معروف ترین پرده های خود را به وجود آورد ، بیشتر گوشه هایی از طبیعت را در کمال سادگی و اقتصاد- در حدی که پرده ها به نقاشی آبستده (انتزاعی)واقعا نزدیک هستند –تصویر کرده است. گاه تنه درختان را می بینیم و شاخه ها را نمی بینیم و گاه بر عکس. پرده نقاشی می خواهد بگوید من جزئی از یک کل هستیم ،خود کل نیستیم ،اشتباه نکنید،من چیزی هستم به اشاره از آنچه در جهان واقع وجود دارد . قسمتهای دیگر مرا در ذهن خودباز سازی کنید و ببینید، و یا اینکه برای یافتن قسمتهای ترسیم نشده در جهان واقع به جستجو بر خیزید. سپهری در این آخرین نمایشگاه خود به درخت توجه زیادی پیدا کرده بود، درختان جنگل،درختان باغ ،چند چند به طوری که به بیشتر تنه آنها را کنار هم می دیدیم و شاخ و برگها را نمی دیدیم. در یک دوره کوتاه پیش از این نیز سپهری به اشکال هندسی علاقه پیدا کرد و فرمهای چهار گوش را با همان رنگ هایی که در تابلو های طبیعتش مصرف می کرد-قهوه ای ،اخرایی،خاکستری ،ماشی،کنار هم گذاشت . سپهری یکی از وظایف هنرمند را کوشش مداوم به خاطر دست یافتن به کمال می داند و خود در این راه یکدم از تکاپو و جستجو دست بر نمی دارد . منتهی برای سپهری قسمت زیادی از این تکاپو ذهنی است .از راه مطالعه از راه تفکر ،از راه شعر گفتن ،از راه تزکیه نفس ،از راه زندگی سالم و پاک .سپهری هنرمندی است که جز هنر خود چیزی را نپذیرفته است و جز از محل فروش نقاشی های خود در آمد دیگری ندارد. انسانی است واقعأ فروتن و تصویری که از او در ذهن باقی می ماند درست همان است که انسان از یک هنرمند اصیل دیوانی انتظار دارد:آرام و بی توقع و قانی و در عین حال جدی و پر کار . [۵]

منابع

  1. باغ تنهایی ص205
  2. باغ تنهایی ص205
  3. باغ تنهایی ص215
  4. خوشی ها و حسرت ها (برگزیده مقاله ها)چاپ اول ،فرهنگ معاصر ایران،تهران،1371 مقاله به صورت چکیده می باشد.
  5. بخشی از مقاله ای که با عنوان دو نقاش نوپرداز (سپهری و زنده رودی )در مجله یک جوانان شماره 12 دوره سوم ،اسفند1351 چاپ شد



طبقه بندی: شعرا، 
ارسال توسط korosh ...
آرشیو مطالب
نظر سنجی
شخصیت مورد علاقتون کیه؟؟؟






صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin